
تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم...
مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم..
کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...
حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...
مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...
نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...
تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...
یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...
من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...
قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم![]()
نوشته شده توسط parnaz در سه شنبه 30 بهمن1386 ساعت 14:30 موضوع | لینک ثابت


از بهار پرسيدم : عشق يعني چي ؟
گفت : تازه شكفته ام نمي دانم
از تابستان پرسيدم : عشق يعني چي ؟
گفت : در گرماي وجودش غرقم نمي دانم
از پاييز پرسيدم : عشق يعني چي ؟ 
گفت : در هزاران رنگ آن باخته ام نمي دانم
از زمستان پرسيدم : عشق يعني چي ؟
گفت : سرد است و بي رنگ!!


نوشته شده توسط parnaz در دوشنبه 29 بهمن1386 ساعت 18:43 موضوع | لینک ثابت
صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم
و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني
و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد
آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم
به آسمان بگو که من مي شکنم !
هر آنچه تو را شکسته
و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته![]()
نوشته شده توسط parnaz در شنبه 29 دی1386 ساعت 16:40 موضوع | لینک ثابت
تو رفتي رد پايت در دلم ماند
شكوه خنده هايت در دلم ماند
دلم را با سحر خوش كرده بودم
غروب ماجرايت در دلم ماند
شريك درد هايم بودي اما
غم بي انتهايت در دلم ماند
هزارويك شبم چون باد بگذشت
طنين غصه هايت در دلم ماند
علا رغم سكوت ساده من
سفر كردي صدايت در دلم ماند
وحالا مثل يك روياي برفي
تو رفتي رد پايت در دلم ماند
نوشته شده توسط parnaz در دوشنبه 24 دی1386 ساعت 16:41 موضوع | لینک ثابت
من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چار فصلش همه آراستگی ست
من چه میدانستم هیبت باد زمستانی هست
من چه میدانستم سبزه می پزمرد از بی آبی
سبزه یخ میزند از سردی دی
من چه میدانستم دل هرکس دل نیست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
دشتها نام تو را می گویند کوهها شعر مرا می خوانند
کوه باید شدو ماند
رود باید شدو رفت
دشت باید شدو خواند
حرف را باید زد !
درد را باید گفت!
من اگر بر خیزم تو اگر بر خیزی
همه بر می خیزند
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی
چه کسی بر خیزد؟!!
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم تو اگر بر خیزی
همه بر میخیزند .
نوشته شده توسط parnaz در یکشنبه 23 دی1386 ساعت 15:42 موضوع | لینک ثابت
آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد وبه اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق ان که تورا می خواهد وبه لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد آرزویم این است
نوشته شده توسط parnaz در دوشنبه 17 دی1386 ساعت 12:29 موضوع | لینک ثابت
آدمک آخر دنياست بخند آدمک مرگ همينجاست بخند دست خطي که تورا عاشق کرد شوخي کاغذي ماست بخند آدمک مست نشوي گريه کني کل دنيا سراب است بخند آن خدايي که بزرگش خواندي بخدا مثل تو تنهاست بخند ![]()
نوشته شده توسط parnaz در پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت 18:51 موضوع | لینک ثابت
من قدرت خواستم خدا مشكلات را بر سر راه من قرار داد تا قوي شوم .
من دانايي خواستم خدا به من مسئله داد تا حل كنم .
من سعادت خواستم خدا به من قدرت تفكر وقدرت فهم داد .
من جرأت خواستم خدا موانعي بر سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه كنم.
من عشق خواستم او افرادي را به من نشان دادكه نيازمند كمك بودند .
من محبت خواستم خدا به من فرصتهايي براي محبت كردن داد .
من به هر چه خواستم نرسيدم اما به هر چه نياز داشتم رسيدم زيرا كه خداوند من حكيم بود
نوشته شده توسط parnaz در پنجشنبه 1 آذر1386 ساعت 22:16 موضوع | لینک ثابت
چت با خدا!!!!!!!!!!
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشتههاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...
نوشته شده توسط parnaz در پنجشنبه 26 مهر1386 ساعت 10:8 موضوع | لینک ثابت
درانتظار کسي باش که مايل باشد حتي در زماني که در ساده ترين لباس هستي،تو را به دنيا نشان دهد





عاقبت از عشق تو اهل کليسا مي شوم مي کشم دست از مسلماني مسيحا مي شوم انقدر بر کشتي عشقت نشينم همچو نوح يا به عشقت مي رسم يا غرق دريا مي شوم





براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند ....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود ...... هميشه يكي بود يكي نبود





اگر ديدي دلي تنها نشسته...ميان کوچه هاي غم نشسته...نگو ان دل چرا تنها نشسته...بدان دوري تو ان را شکسته...





زندگی قصه مرد يخ فروشيست که از او پرسيدند: فروختی ؟ و او جواب داد نخريدند تمام شد.





اگر تنها کسم در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذارد الهي تنها کسش در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش گذارداگر تنها کسم در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذارد الهي تنها کسش در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش گذ





يارم از من بي سبب رنجيد و رفت ...گريه را ديد و به من خنديد و رفت.. تشنه بودم همچو دشتي پر عطش.. مثل باران بر تنم باريد و رفت ... گل فراوان بود او از باغ من ... غنچه ي نشکفته را بر چيد و رفت..
.





اگه کسي رو دوست داشته باشي نمي توني تو چشماش زل بزني... نمي توني دوريش رو تحمل کني... نمي توني بهش بگي چقدر دوسش داري... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري. . براي همين عاشقا ديوونه مي شن





به کعبه گفتم تو از خاکي منم خاک، چرا بايد به دور تو بگردم ؟؟؟ ندا آمد تو با پا آمدي بايد بگردي ، برو با دل بيا تا من بگردم
نوشته شده توسط parnaz در چهارشنبه 25 مهر1386 ساعت 22:58 موضوع | لینک ثابت
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
این وزن آواز من است
اگر مرا بسیار دوست بداری
شاید حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار ![]()
تا عشقت ناگهان به پایان نرسد
من به کم هم قانعم
واگر عشق تو اندک ،اما صادقانه باشد
من راضی ام
دوستی پایداراز هر چیزی بالاتر است
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته با ش
این وزن آواز من است
بگو تا زمانی که زنده ای،دوستم داری!
ومن تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم ![]()
نوشته شده توسط parnaz در شنبه 14 مهر1386 ساعت 11:38 موضوع | لینک ثابت
چند مطلب عاشقانه اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي من غریبه ای دیروز. آشنای امروز و فراموش شده ای فردا.پس در آشنایی امروز مینگرم.تا در فراموشی دنیا یادم کنی! زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني ...حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي ...نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني.... صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام ضد حال های موجود در اینترنت:میری تو یه وبلاگ میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!یه فایل زیپ دانلود میکنی به جز آنفلانزای مرغی تمام ویروسها توش هستن.تو جستجوگر گوگل تایپ میکنی" کرگدن" عکس خودتو پیدا میکنه.بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت میبینی یاهو هم فیلتر شده.داری واسه استادت ایمیل(التماس واسه نمره)میزنی یهو کارتت تموم میشه.میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت لبیک دات کام بازه!!!رو لینک" فقط بالای 18 سال" کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ فرق رفاقت دخترا و پسرا: یه زن شب نمیاد خونه فردا صبح که میاد شوهرش می پرسه کجا بودی؟می گه خونه یکی از دوستام.مرد به ده تا از صمیمی ترین دوستای زنش زنگ می زنه همشون انکار می کنن وحتی یه نفر هم گردن نمی گیره. یه شب یه مرد نمیاد خونه فردا صبح زنش می پرسه کجا بودی؟می گه خونه یکی از دوستام بودم.زن به ده تا از صمیمی ترین دوستای مرد زنگ می زنه هشت تاشون تایید می کنن که مرد شب پیش اونا بوده ودو تای دیگه هم تاکید می کردن که حتی همین الانم پیش ماست ولی به هزارو یک دلیل نمی تونه حرف بزنه. نمیگم که برام قدر یه دنیا عزیزی چون دنیا یه جایی تموم میشه... نمیگم که مثل گلی چون گل هم یه روز پژمرده میشه... نمیگم که سیاهی چشامت مثل شب پر ستاره است چون شب هم پایانی داره... نمیگم مثل آب پاک و زلالی چون آب همیشه پاک نمی مونه... نمیگم دوست دارم چون که........ من اصلا دوستداشتن رو بلد نيستم در سرزمین عشق رشته کوهی است به نام صفا که این رشته کوه آبرفتی دارد به نام وفا و این آبرفت به پیچی می رسد به نام وداع به امید اینکه هرگز به این پیچ نرسیم. شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين! " شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ " استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!! به قلبم نتونستم یاد بدم که نشکنه ولی یاد دادم وقتی شکست لبه تیزش دسته کسی رو که اونو شکست نبره زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاری است که عاشق شده است *کيه که آخر ديوونگيه واسه چشات* *کيه جز من که ميميره واسه لحن خنده هات* *کي واست قصه ميگه شبا که خوابت نمي ره* *کيه پا به پات مياد وقتيکه بارون مي گيره* *کيه وقتي تشنته تو ابرا بلوا مي کنه* *اگه يک جرعه بخواي کوير و دريا مي کنه* *يه شب موي تو رو به صد تا مهتاب نمي ده* *پات مي سوزه ولي تن به سايه و اب نمي ده* *اون منم که عاشقونه شعر چشمات و مي گفتم* *هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي افتم* *هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره* *هنوزم مي گم خدايا کاشکي بر گرده دوباره.
نوشته شده توسط parnaz در دوشنبه 2 مهر1386 ساعت 12:8 موضوع | لینک ثابت
ای همه ی وجود من نبود تو نبود من.....![]()
نوشته شده توسط parnaz در پنجشنبه 1 شهریور1386 ساعت 11:47 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

چه زيبا گفتم دوستت دارم ! چه صادقانه پذيرفتي!
چه فريبنده! آغوشت برايم باز شد !
چه ابلهانه! با تو خوش بودم !
چه كودكانه! همه چيزم شدي !
چه زود! نيازمندت شدم !
چه ناجوانمردانه! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي !
چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به میان آمد!
چه بيرحمانه! من سوختم !
و همچنان با خاکستر وجودم نوشته شد
دوستت دارم....
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY